تبليغاتX
گذرگـــــــــاه اميــــــد
 
گذرگـــــــــاه اميــــــد
دنیا به امیـــــــــد بر پاست و انسان به امیـــــــــد زنده است.
 
آرام ترین انسان !

در زمان هاي قديم عارف بزرگي وجود داشت كه اين عارف دوستي تاجر و ثروتمند داشت .روزي اين تاجر به طور تصادفي تمام اموال خود را از دست داد و  ورشكسته شد و از شدت غصه بيمار گشت و در بستر افتاد.

عارف به عيادتش رفت و بر بالينش نشست . اما مرد تاجر نمي توانست آرام شود و هر لحظه مضطرب تر و آشفته تر مي شد. عارف دستي روي شانه دوست بيمارش زد و خطاب به او گفت :" دوست داري آرام ترين انسان روي زمين را به تو نشان بدهم كه وضعيتش به مراتب از تو بدتر است ولي با همه ي اين ها آرام ترين و شادترين انسان روي زمين هست !؟ "

دوست عارف تبسم تلخي كرد و گفت :" مگر كسي مي تواند مصيبتي بدتر از اين را تجربه كند و باز هم آرام باشد؟ " عارف سري تكان داد و گفت :" آري برخيز برويم تا به تو نشان بدهم ."

مرد تاجر را سوار گاري كردند و عارف نيز در كنار گاري پاي پياده به حركت افتاد . بعد از چندين روز به دهكده ي دوردستي رسيدند كه زلزله يك سال پيش آن را ويران كرده بود . در دهكده عارف سراغ مرد جواني را گرفت كه لقبش آرام ترين انسان روي زمين بود .وقتي به اقامتگاه اين شخص رسيدند ، دوست بيمار عارف ، مرد جواني را ديد كه درون كلبه اي چوبي ساكن شده است و مشغول نقاشي روي پارچه است . تاجر ورشكسته با تعجب به عارف نگاه كرد و در مورد زندگي اين جوان پرسيد. عارف گفت : " اين مرد جوان ، ثروتمندترين مرد اين ديار بوده است ، اما در اثر زلزله نه تنها همه ي اموالش را از دست داده بلكه زن و فرزندان و فاميل هايش را هم از دست داده است .او آرام ترين انسان روي زمين است چون هيچ چيزي براي از دست دادن ندارد و تمام اين اتفاقات ناخوشايند را بخشي از بازي خالق هستي با خودش مي داند. او راضي است به هر چه كه اتفاق افتاده است و ايام زندگي خود را به عالي ترين شكل ممكن سپري مي كند. او در حال بازسازي دهكده است و قصد دارد دوباره همه چيز را آباد كند و در تنهايي روي پارچه زيباترين طرح هاي آرام بخش را نقاشي مي كند و به تمام سرزمين هاي اطراف مي فروشد."

مرد تاجر كمي در زندگي و احوال و كردار "آرام ترين انسان روي زمين" دقيق شد و سپس آهي از ته دل كشيد و تبسمي كرد و گفت :"فقط كافي است راضي باشي ! آرامش بلافاصله مي آيد ! "

در اين هنگام مرد جوان در آستانه ي در كلبه ظاهر شد و در حالي كه لبخند مي زد گفت :"فقط رضايت كافي نيست ! بايد در عين رضايت مدام و لحظه به لحظه ، آتش شوق دوباره سازي را هم دايم در وجودت شعله ور سازي. بايد در عين رضايت دايم ، جرات داشتن آرزوهاي بزرگ را هم در وجود خودت تقويت كني. تنها در اين صورت است كه آرامش واقعي بر وجودت حاكم خواهد شد."

  نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 0:4  توسط مــــريم  | 
عشقت را ببخش.

ميلاد مسعود يگانه منجي عالم بشريت را به دوستان عزيزم تبريك عرض مي كنم.

(( عيدتون مبارك ))

ارزشت را با مقايسه كردن خود با ديگران پايين نياور ، زيرا همه ي ما با يكديگر متفاوتيم.

اهداف و آرزوهايت را با توجه به آن چه كه ديگران با اهميت تصور مي كنند ؛ تعيين نكن ، زيرا فقط تو مي داني كه چه چيزي برايت بهترين است.

با زندگي كردن در گذشته يا آينده ، زيستن در زمان حال را از دست نده . حتي اگر يك روز در زمان حال زندگي كني ، همه ي روزهاي عمرت را زيسته اي.

هيچ چيز واقعا به پايان نمي رسد تا لحظه اي كه خودت دست از تلاش برداري.

از مواجه شدن با خطرات نترس ؛ زيرا بدين ترتيب فرصت مي يابي كه بياموزي چقدر بايد شجاع باشي.

با گفتن اين كه : "يافتن عشق غيرممكن است" مانع ورود عشق به زندگي خود نشو .

سريع ترين راه دريافت عشق ، بخشيدن آن به ديگران است.

سريع ترين راه از دست دادن آن ، محكم نگاه داشتن آن است.

روياهاي خود را رها نكن . بدون رويا بودن يعني بدون اميد بودن و نااميدي يعني اين كه هيچ هدفي نداري.

زندگي يك مسابقه نيست ، بلكه سفري است كه هر قدم از مسير آن را بايد لمس كرد و چشيد.

 

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 0:14  توسط مــــريم  | 
باور کنید

* باور كنيد ، نيروي آدمي بي كران است .

* باور كنيد ، هيچ كاري از اراده آدمي خارج نيست .

* باور كنيد ، كه از عشق آفريده شده ايد پس عشق را بيافرينيد.

* باور كنيد ، خورشيد هر روز به خاطر شما طلوع مي كند .

* باور كنيد ، خدا هيچ گاه از بندگانش نا اميد نمي شود ، ولي بندگان از او چرا.

* باور كنيد ،لايق بودن هستيد.

* باور كنيد ، كه اكنون مهم ترين لحظه است.

* باور كنيد ، كه روح شما قدرت صعود به ماورا را دارد.

* باور كنيد ، كه شما هم مي توانيد .

وتمام باورهاي خود را از ته دل باور كنيد تا زندگي شما را باور كند.

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 8:5  توسط مــــريم  | 
فرصتی به نام همین الان !

امروز چقدر می توانی پول در آوری؟

امروز چگونه می توانی تفاوتی مثبت در جنبه ای از زندگی خود را باعث شوی؟

امروز چه می توانی بکنی که جهان اطرافت کمی بهتر شود ؟ امروز می توانی چکار کنی تا زندگی انسان های اطرافت بهبود یابد و چه مشکلاتی در دور و بر خود می بینی که امروز می توانی آنها را حل کنی؟ چه کاری هست که امروز باید سر و ته اش به هم بیاید و تمام شود ؟

مهم نیست که درآمد امروز شما چقدر است و اهمیتی ندارد که اوضاع اقتصادی چگونه است . مهم این هست که همیشه کاری هست که باید انجام شود . همیشه ارزشی منتظر شما ست تا گامی پیش نهید و آن را خلق نمایید.

 براي آنها كه مي توانند ببينند ، براي آنهايي كه مشتاق حل مشكلات و مسايل و خلق ارزش اند ، هميشه فرصت هست.

بازار و وضع اقتصادی افت و خیز دارد .مدل ها و تمایلات و گرایشات جمعی نیز بالا و پایین دارد.

اما با وجود اين براي آنهايي كه مشتاق خلق مايه و ارزش هستند ، براي آنها كه مشتاق ايجاد تفاوتي مثبت در زندگي هستند ، هميشه فرصتي هست . به ارزش بيانديشيد ،ارزش خود را ببينيد ،ارزش را خلق كنيد و از اينكه خودتان دست اندر كار ارزشهاي زندگي خود هستيد ، لذت ببريد و سرخوش باشيد.

 

  نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 8:42  توسط مــــريم  | 
قلب اميدوار

مادر جواني كه به سرطان مبتلا بود و اوضاع وخيمي داشت بعد از درمان هاي اوليه از بيمارستان مرخص شد و به خانه برگشت. وقتي وارد خانه شد روي صندلي آشپزخانه نشست . پسرش بدون اين كه داخل آشپزخانه شود در درگاه در ايستاد و با كنجكاوي به موهاي ريخته ي مادرش نگاه كرد . در حالي كه مادر سعي مي كرد حرف هايي به زبان بياورد تا وضع موجود را براي پسرش توجيه كند ، پسر مادرش را در آغوش گرفت . مادر در جواب نگاه هاي معني دار و پرسش گر پسرش تنها توانست بگويد : من هنوز اميدوارم كه خوب شوم.

پسر كوچك از جا برخاست و با صداقت به مادر گفت : موهايت ريخته ولي قلبت ، همان قلب مهربان و اميدوار گذشته است . مادر در حالي كه اشك در چشمانش حلقه زده بود با خود زمزمه كرد : بعضي اوقات اميدواري بهترين و كوتاهترين راه درمان است و تنها پاسخي است كه مي توان به نگاه اميدوار داد ، هر چند كه پايان اين اميدواري تلخ و بي نتيجه باشد.

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 10:15  توسط مــــريم  | 
زندگي ، مار و پله است .

حتماً وقتی کوچک بودی مار و پله بازی کردی، يادته چقدر هيجان داشت . مي توني تصور كني كه دوباره داري به اين بازي ادامه مي دي ؟ آره توي زندگي واقعي ! فكر نمي كني زندگي هم يه جور مار و پله است ؟

اگه دقت كرده باشي توي زندگي واقعي ، هم مار داريم هم نردبون . بعضي وقتا اون قدر بايد صبر كني تا شش بياري و بتوني بازي رو شروع كني . شايد سال ها زندگي كني ولي هيچ وقت نتوني شش بياري . اين شش مي تونه همون هدف و راهي باشه كه توي زندگيت انتخاب مي كني . شش كه آوردي شروع مي كني به جلو رفتن . شايد اولش يك آوردي ، يا شايد پنج يا دوباره شش آوردي . نبايد از اينكه يك آوردي حالت گرفته شه ، نه از اينكه شش آوردي خوشحال باشي ، از كجا معلوم با همين يك آوردن به يه نردبون نرسي و شش تو رو نندازه توي دهن ماري كه مجبور شي دوباره از اول شروع كني ؟

چه بخواي ، چه نخواي سر راهت هم مار هست ، هم نردبون ، اگه مار نيشت زد خودتو نباز ، دوباره مي توني شروع كني .

قانون اين بازي اينه كه هيچ وقت از صفحه بيرون انداخته نمي شي مگر اينكه خودت بخواي بازي رو نيمه كاره رها كني . شروع كه كردي بايد تا ته بازي رو بري . حالا بستگي به خودت داره كه چقدر اراده ات رو جزم كني كه ادامه بدي .ولي اينو مطمئن باش هر چقدر هم مارها تو رو نيش بزنن باز مي توني به خونه ي آخر برسي ، مهم چه جور رسيدنه.اون طرف قضيه رو هم ببين ممكنه يك عدد كوچك و ناقابل مثل يك ، تو رو از يه نردبون ببره بالا كه خيلي جلو بيفتي ، ولي باز هم مواظب باش ، دست و پاتو گم نكني چون هنوز هم سر راهت مار هست كه نيشت بزنه ، فقط بايد با تحمل و تامل جلو بري ، وقتي هم به خونه ي آخر رسيدي ، دمت گرم ، به يه هدف جامه ي عمل پوشاندي ،پس دوباره تاس رو بنداز كه براي رسيدن به هدف ديگه اي دست به كار شي .

حالا ديدي چرا مي گم زندگي مثل مار و پله مي مونه ، نمي دونم چند بار توي زندگيت مار نيشت زده ، ولي اميدوارم هر بار كه نيشت زد دوباره تاس رو انداخته باشي . مي دونم كه جا نزدي . مي دوني اگر مار نبود نردبون معنا نداشت . اميدوارم زندگيت هميشه پر از نردبون باشه.

و اين رو هم بدون كه تعداد دفعاتي كه مي توني تاس رو بندازي محدوده ، چون همه مي خوان كه توي اين بازي شركت كنند. پس بگو يا علي و دوباره تاس رو بنداز.

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 9:26  توسط مــــريم  | 
بندازش بيرون !

وقتي يك فكر منفي مثل خشم ، حسادت ، افسردگي ، نگراني ، يا ترس به ضميرت هجوم مي آورد ، فقط با آن يك كار كن و آن اينكه با لگد بندازش بيرون !

اين افكار منفي را به صورت اجسام فيزيكي ، شبيه مكعب هاي كوچكي مجسم كن كه روي سر تو قرار دارند و تو با يك حركت سريع سر ، آنها را روي زمين بيانداز ودر مقابل خودت خرد شدن و تكه پاره شدنشان را ببين و صداي شكستن و ريز ريز شدنشان را در گوش جانت بشنو و خلاص شدن از شر آنها را با تمام وجود خويش احساس كن !

بلافاصله بعد از هر نگراني و فكر منفي از خود اين سوال را بپرس كه :(( من براي بهبود اين وضع چه كاري مي توانم انجام دهم ؟ )) اگر هيچ كاري از دستت بر نمي آيد معطل نكن و بي خيال مشكل شو ! به راستي اگر واقعا نمي تواني روي چيزي اثر بگذاري ، پس چه فايده دارد كه نگران آن باشي !؟ فراموشش كن و مشكل و فكر منفي را روي زمين پرت كن و آن را لگدمال نما و از روي آن رد شو و برو !

اما اگر براي بهبود اوضاع كاري از دستت بر مي آيد ، پس درنگ نكن و آن كار را انجام بده . همين الان دست به اقدام بزن و بي جهت وقت را هدر نده . از انرژي ويران كننده افكار منفي عليه خودش استفاده كن و آن را تبديل به انرژي مثبت جهت انجام اعمال موثر و چاره ساز بنما !

انتخاب كاملا روشن و واضح است . تو يا مي تواني كناري بنشيني و با افكار منفي و بي پايه سر و كله بزني و يا اينكه مصمم و قاطع گامي به جلو برداري و عملي مثبت انجام دهي . ببين انتخاب كدام گزينه تو را به سمت موفقيت به پيش مي راند و آن را انتخاب كن ! اين يك تكنيك ساده اما كاملا موثر و قوي است كه انسان هاي كامياب و پيروز ، هميشه با آن به جنگ افكار منفي مي روند و از اين مبارزه همواره سربلند بيرون مي آيند . افكار منفي را يكي يكي بيرون بيانداز و خرده ريزه هاي آن را زير پايت لگدمال كن و با غرور و اعتماد به نفس كامل از روي آنها عبور كن .موفق باشي.

  نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 10:28  توسط مــــريم  | 
خودتو تشويق كن !

شخصي كه در زندگي بيشتر از همه به او توجه مي كني ، خودت هستي ! چيزهايي كه در سكوت به خودت مي گويي همان چيزهايي است كه بدون هيچ پرسشي دوست داري باور كني . اين در حالي است كه متاسفانه ، بسياري از انسان ها اغلب اوقات با خودشان منفي و نا اميد كننده صحبت مي كنند .

خبر خوب اين است كه تصحيح اين مشكل بسيار راحت است . همين الان تو مي تواني كنترل آنچه را كه به خود مي گويي در دست بگيري . از همين الان تصميم بگير كه وقتي با خودت صحبت مي كني مثبت باشي . به جاي اينكه به خود بگويي :" من هرگز قادر به انجام آن كار نخواهم بود" ، به خود بگو :"اين بزرگترين چالش زندگي من است كه مي تواند بهترين چيزها را نصيبم سازد".

آيا تا به حال كسي را تشويق كرده اي ؟ خيلي عالي است ! آن كلماتي را كه براي تشويق ديگران استفاده كرده اي به طور مستمر و دايم به خودت بگو !

بگذار بفهمي كه براي خودت ارزش داري و خودت را باور داري . هميشه به خاطرخودت بياور كه ارزشمندي و مي تواني و حق داري بهترين ها را در زندگي خود داشته باشي.

بهترين كسي كه مي تواند تو را تشويق كند و به تو انگيزه بخشد خودت هستي . هر روز و در هر فرصتي كه پيدا مي كني به خودت صد آفرين بگو و ببين كه همين تشويق ساده چگونه كودك درون تو را به وجد مي آورد و تو را سرحال و قدرتمند مي سازد.

  نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 12:11  توسط مــــريم  | 
نگران نباش ، خوشحال باش !

چرا اين جمله هميشه آرام بخش و چاره ساز است ؟ چرا وقتي به كسي كه غمگين و افسرده است مي گويي : (( ناراحت نباش ، خوشحال باش ! )) ناراحتي اش كمتر مي شود و خوشحالي اش بيشتر ؟!

آيا دليل اين تغيير روحيه ، آن نيست كه چنين پيام ساده اي هميشه در درون وجود ما منعكس مي شود و چيزي در عميق ترين لايه هاي وجود ما درك مي كند كه واقعا دليلي براي نگراني وجود ندارد !؟

اما با همه ي اينها ترك عادت نگراني خيلي مشكل است و با وجودي كه همه ي انسانها فطرتا مي دانند كه نگراني بي مورد است ، اما با همه ي اينها هر روز عده ي زيادي به واسطه ي نگراني بيش از حد ، شغلشان را از دست مي دهند ، هزينه ي ماهانه ي آنها سر به فلك مي كشد ،عضوي از خانواده بيمار مي شود و ...

خوب به تفاوت درد و نگراني توجه كنيد ؟ درد پيامي است از سوي بدن كه وجود يك مشكل را هشدار مي دهد. اما نگراني پيامي است از سوي روان ما كه به ما هشدار مي دهد فرصتي براي رشد به وجود آمده است . ترس از ناشناخته ها و مجهولات باعث نگراني مي شود. مثل اينكه : (( چه خواهد شد اگر من شغلم را از دست بدهم ؟!)) همچنين ترس ممكن است ناشي از يك چالش باشد ، مانند اينكه : (( چگونه مي توانم از پس مخارج اين ماه بر آيم ؟!)) اما اين نكته نبايد از خاطر برود كه ما در حين مقابله با مشكلات و در اثناي درگيري با آنهاست كه مي توانيم موجبات رشد شخصيت خود را فراهم سازيم و توانايي هاي بالقوه ي خود را درك كنيم.

مرگ يك دانه باعث تولد يك درخت خواهد شد و تولد درخت منجر به ظهور شكوفه ها و گلها و ميوه ها خواهد شد و پرندگاني كه روي شاخه هاي درخت مي نشينند و آشيانه خود را مي سازند و مردمي كه زير سايه درخت استراحت خواهند كرد. اين درخت بين ابرها راه خواهد رفت و با ستارگان شب هم صحبت خواهد شد و با آسمان بازي خواهد كرد و با باد رقص خواهد نمود . اما اين همه لذت و خوشي را چگونه مي توان به آن دانه ي گياه فهماند؟

ما نيز چون دانه اي هستيم كه قادر به درك اينكه مشكلات سر راهمان چقدر مي توانند باعث رشدمان شوند ، نشده ايم . ما هرگز درنيافته ايم كه عامل ترس ما نردباني است به سوي ستارگان و هر چند بالا رفتن از اين نردبان هراس آور است و بايد خيلي مواظب باشيم اما ما براي بالا رفتن و بزرگ شدن ساخته شده ايم و اگر بخواهيم به سراغ سرنوشت واقعي خودمان كه همانا رشد و تعالي است برويم ، ناگزيريم كه دست به ريسك و خطر بزنيم . به همين سبب مشكلاتي كه در زندگي با آنها رو به رو مي شويم ، فرصت هايي هستند كه باعث رشد ما مي شوند و ما به واسطه ي آنها ياد مي گيريم كه مسؤليت زندگي خود را بپذيريم .

  نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 9:41  توسط مــــريم  | 
از اين لحظه ات استفاده كن !

منتظر زمان كامل و بي نقص بودن يعني هرگز به آن نرسيدن ! هر چه زودتر كارت را شروع كني ، حجم كار بيشتري را انجام مي دهي .آيا كاري هست كه مي تواني الان انجام دهي و فعلا دست روي دست گذاشته اي ؟ چرا اجازه مي دهي تا يك روز با ارزش ديگر را از دست بدهي ؟ همين الان شروع كن تا بخشي از آن كار را انجام دهي .هميشه كاري هست كه تو مي تواني انجام دهي . هميشه ، همين الان گامي هست كه مي تواني بر داري. پس آن گام را بردار و لحظه ي بعد گام ديگر را. به همين ترتيب دايم و مستمر به سمت هدف گام بردار . مطمأن باش كه شرايط ايده ال هرگز فراهم نمي شوند و مهم اين است كه ايده ال نبودن شرايط اصلا چيز مهمي نيست ! تو مي تواني هر چه را كه مي خواهي ، صرف نظر از شرايط و اوضاع محيط انجام دهي . اعمال تو و ميزان تعهد تو تاثيري به مراتب بيشتر از محيط روي نتيجه ي نهايي دارد. انتخاب تو بايد يكي از اينها باشد. تو مي تواني منتظر بماني تا جهان خود به خود عوض شود يا مي تواني خودت جهان را عوض كني . در واقع جهان صرف نظر از كاري كه تو انجام مي دهي ، تغيير مي كند . اما با وجود اين هر چه تو تاثير بيشتري روي آن تغيير داشته باشي ، نتايج را بيشتر دوست خواهي داشت.

بهانه هاي زيادي براي انجام ندادن و دست روي دست گذاشتن مقابل تو قرار دارد اما به راستي اين عذر و بهانه ها چه ارزشي دارند ؟

بهانه ها را فراموش كن . منتظر زمان كامل ماندن را هم از ياد ببر . اكنون زماني است كه تو مي تواني شروع كني . از اين زمان و زمان بعد آن عاقلانه استفاده كن و آنگاه ببين كه چقدر عالي به جايي كه آرزو داري هدايت مي شوي !

  نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 14:57  توسط مــــريم  | 
جملات طلایی در مورد ( امید و آرزو )

* اطراف و جوانب هر مشكلي را به دقت ملاحظه كنيد و از خود بپرسيد ، طبق قانون بطور متوسط چند درصد اين چيزي كه شما را نگران كرده ممكن است اتفاق بيفتد . "ديل كارنگي "

* آينده ها به نظر بزرگ جلوه مي كنند ، اما وقتي كه گذشتند مي فهميم كه ناچيز بوده اند. " موريس مترلينگ "

* اگر روزگاري شان و مقامت پايين آمد .نا اميد نشو . زيرا آفتاب هر روز هنگام غروب پايين مي رود تا بامداد روز ديگر بالا بيايد. " افلاطون "

* اميد دارويي است كه شفا نمي دهد ، اما درد را قابل تحمل مي كند . "مارشال آشار "

* بسا اتفاق مي افتد كه در جستجوي يك سعادت خيالي بر مي آييم و خود را گرفتار هزاران مصيبت واقعي مي نماييم . " ابوالعلا معيري "

* بشر وقتي در خانه اش نشسته است خواهان حادثه اي در زندگي و هنگامي كه دچار حادثه اي مي شود طالب زندگي آرام در خانه است . " وايلر "

* چون زندگي ما دريا ست . اميد به لنگر گاهي تشبيه شده است كه در مواقع طوفاني به آن پناه مي بريم تا بتوانيم بر روي پاي خود بايستيم . " پل بيل "

* خدا اميد و خواب را براي جبران غم هاي زندگي به ما ارزاني داشته است . " ولتر "

* خردمند به كار خويش تكيه كند و نادان به آرزوي خويش . "حضرت علي( ع ) "

* زياد زيستن تقريبا آرزوي همه مي باشد ، ولي خوب زيستن آرمان يك عده ي معدود . " ج. هيوز "

  نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 7:53  توسط مــــريم  | 
تفکر متمرکز

تصور کنید يك قطره ي آب به قدري سبك و شكننده است كه با يك نسيم سبك به اطراف پراكنده مي شود . اما وقتي همين قطرات كوچك و سبك ، به طور دايم روي يك جسم سخت سقوط كنند ، با گذر زمان آن جسم سخت را سوراخ مي كنند و از هم مي پاشند. افزون بر اين اگر اين قطره كوچك آب به اندازه كافي با قطرات ديگر تركيب شود مي تواند يك سيلاب قوي ايجاد كند كه به طور مجازي غير قابل كنترل باشد . حتي قوي ترين ساختمان ها نيز در يك سيلاب قوي فرو مي ريزند.

همين مساله در مورد افكار شما نيز صادق است . افكار پراكنده و اتفاقي تاثيري ناچيز دارند و با كمترين تندباد و اختلال به هم مي پيچند و از كنترل خارج مي شوند. اما با وجود اين وقتي بيشتر افكار شما در يك دوره ي زماني روي يك موضوع واحد متمركز مي شود ، نيروي حاصل از اين افكار متمركز ، مانند همان سيلاب ، غير قابل كنترل و غير قابل توقف خواهد بود. براي اينكه بتوانيد افكار خود را به سوي اعمال موثر هدايت كنيد و اعمال موثر نتايج مطلوب را براي شما به ارمغان آورند ، شما بايد صاحب يك قدرت واقعا جادويي باشيد و اين قدرت جادويي چيزي نيست جز قدرت افكار شما.

پس درنگ نكنيد و از هم اكنون افكار خود را فقط روي اهداف كليدي خود متمركز كنيد و از نيروي خارق العاده ي حاصل براي ايجاد يك تغيير مثبت در زندگي خويش كمك بگيريد.

  نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت 9:19  توسط مــــريم  | 
قطعه شعری از شادروان (( فریدون مشیری ))

در كلاس روزگار

درسهاي گونه گونه هست

درس دست يافتن به آب و نان

درس زيستن كنار اين و آن

درس مهر

درس قهر

درس آشنا شدن

درس با سرشك غم ز هم جدا شدن

در ميان اين معلمان و درسها

در كنار نمره هاي صفر و نمره هاي بيست

يك معلم بزرگ نيز

در تمام لحظه ها ، در تمام عمر

در كلاس هست و در كلاس نيست

نام اوست (( مرگ ))

و آنچه را كه او درس مي دهد

زندگي است !

  نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 9:9  توسط مــــريم  | 
بيا عاشق باشيم و با عشق زندگي كنيم ...

بيا دستهاي يكديگر را بگيريم و با هم از سكوت بگذريم ، سدها را بشكنيم ، آب ها را جاري كنيم ، ديوارها را كنار بزنيم و گل ها را ببوييم و عشق را ببوسيم و از محبت گردنبندي بسازيم و بر گردن زندگي بياندازيم. بيا عاشق باشيم و با عشق زندگي كنيم ، بيا شيشه سياه بي عاطفگي و بي معرفتي را بشكنيم . بيا مسيرمان را عوض كنيم و (( ما )) را در مقابل (( من )) قرار دهيم . بيا با هم باشيم . بيا سنگريزه هاي حسرت را به سوي درياي نابودي پرتاپ كنيم . بيا پرستيدن را باور كنيم ، بيا بالهاي پروانه را زيبا كنيم ، بيا مهتاب را بنگريم ، بيا عشق را به تماشاي رنگين كمان ببريم و روي رنگ دورنگي خط هاي قرمز رسم كنيم ، بيا مژگان چشمانمان را به سوي هم تزيين كنيم ، بيا از پنجره ي احساس به يكديگر بنگريم ، بيا عاشق باشيم و با عشق زندگي كنيم.

  نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 10:49  توسط مــــريم  | 
نقطه عالی زندگی

در صفحه گسترده حيات نقطه اي وجود دارد كه هر كسي در آن نقطه بايستد و از آن نقطه به جهان نگاه كند ،همه چيز را عالي خواهد ديد نقطه عالي زندگي جايي است كه هر انساني در آن نقطه باشد مهربان مي شود و بخشنده .ساكن نقطه عالي زندگي ، آرامش و وقاري غير قابل وصف دارد و صورتي شفاف و دوست داشتني. او از هيچ كس بدش نمي آيد و به هيچ كس بدبين نيست. او در همه ي اتفاقات و پديده هاي عالم (حتي بدترين ها ) خير و نيكي مي جويد و زيبايي و عشق پيدا مي كند. نقطه ي عالي زندگي همان جايي است كه ساكنين آن داد نمي زنند و خشونت را بر انسان ها روا نمي شمرند و به عشق و دوستي معتقدند و ايثار و فداكاري مرامشان است.

ساكن نقطه ي عالي زندگي در جايي غير از اين نقطه نمي تواند زندگي كند و هر كه با او همراه شود به ناچار بايد به نقطه او يعني عالي ترين بخش حيات نقل مكان كند. نقطه عالي زندگي دست يافتني است و جايي است همين دور و برها ، حتي نقطه عالي زندگي من و تو مي تواند همين جايي باشد كه الان ايستاده ايم.

اكنون سوال اين است كه وقتي اين نقطه تا اين حد به ما نزديك است و تا اين اندازه عالي و با شكوه ، پس چرا به آن نقطه نقل مكان نكنيم !؟

  نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1384ساعت 9:40  توسط مــــريم  | 
داری چی می بینی !؟

بعضي آدمها وقتي به دنياي اطراف خود نگاه مي كنند ، چيزي جز مشكلات بي پايان و سختي هاي تمام نشدني نمي بيند.عده اي ديگر از آدمها هم به همين دنيا نگاه مي كنند و در آن فرصت هاي طلايي بي شمار را مي بينند.بعضي مردم به شغل خود نگاه مي كنند و آن را فرصتي عالي براي رشد و پيشرفت مي بينند و عده اي ديگر به همان شغل به عنوان جايي براي هرز رفتن و هدر رفتن خود و استعدادهايشان مي نگرند.

بعضي به آنچه بايد انجام شود مي نگرند و تشويق و تحريك مي شوند كه به سراغ آن بروند و عده اي ديگر به كارهايي كه بايد انجام شوند به عنوان يك شكنجه و عذاب نگاه مي كنند. آدمهايي هستند كه مهارت عجيبي در ديدن و يافتن عذر و بهانه دارند و در مقابل آدمهاي ديگري هستند كه قادر به ديدن فرصت هاي بزرگ زندگي خود هستند.

به راستي تو به عنوان يك انسان ، در دنياي اطرافت چه مي بيني ؟ آنچه تو مي بيني بيشتر از آنكه به بودني هاي اطرافت بستگي داشته باشد به اين وابسته است كه تو در جستجوي ديدن چه چيزي هستي . آنهايي كه از موفقيت و كاميابي مستمر در زندگي خود بهره مي برند همانهايي هستند كه مي توانند موفقيت و كاميابي را در دنياي خود ببينند.

آنچه تو مي تواني باشي ، داشته باشي ، انجام دهي و تجربه كني ، خيلي بيشتر از آنكه به بودني هاي دنياي اطرافت بستگي داشته باشد به اين بستگي دارد كه تو تصميم گرفته اي چه چيز را ببيني .هر چيزي كه تصور كني در جهان مقابل تو ، در دسترس توست . تو كدامشان را مي خواهي ببيني ؟!

  نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1384ساعت 10:57  توسط مــــريم  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM