تبليغاتX
گذرگـــــــــاه اميــــــد
 
گذرگـــــــــاه اميــــــد
دنیا به امیـــــــــد بر پاست و انسان به امیـــــــــد زنده است.
 
اين زندگي توست !

وقتي ديگران را به خاطر مشكلات خودت مقصر مي داني و گناه مسايل زندگي خودت را به گردن ديگران مي اندازي ، آيا مي داني كه در واقع با اينكار نا تواني خود را در حل اين مشكلات و مسايل اعلام مي كني و به طور ضمني مي گويي كه قادر به حل اين مسايل نيستي ! اما آيا اين واقعا همان چيزي است كه تو مي خواهي !؟

اهميتي ندارد كه كي چكار كرده است ، بلكه بهترين استراتژي اين است كه تو مسووليت كارهاي خود را بپذيري . هر چند ممكن است ديگران مقصر باشند اما در نهايت اين زتدگي توست . كساني را كه بايد سرزنش شوند فراموش كن و تمركز و توجه خود را روي آنچه بايد انجام شود بگذار.

اگر از شرايط محيطي خود راضي نيستي تغيير و بهتر ساختن آن به تو بستگي دارد . مسلم است كه چيزهاي زيادي خارج از كنترل تو قرار دارند ، آنها را بپذير، خود را با آنها هماهنگ كن و سپس تمام تلاشت را به كار ببر تا در راستاي افكار خودت و با عمل خودت به سمت جلو حركت كني.

به جاي اينكه انرژي گرانبهاي حياتي خود را صرف سرزنش ديگران نمايي ، از اين انرژي براي ايجاد يك تفاوت مثبت در زندگي خود استفاده كن. آينده را آنطوري خلق كن كه دوست داري آنچنان باشد . اين زندگي مال توست و اين مهم ترين چيز است.

  نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1384ساعت 10:40  توسط مــــريم  | 
همه چيز غير عادي است !

*ولادت با سعادت امام علي (ع) را به تمامي دوستان عزيزي كه از وبلاگم ديدن مي كنند تبريك مي گويم.*

به ظاهر همه چيز عادي است . مثلا طلوع خورشيد ، هر روزصبح از شرق اتفاقي عادي است . اما اگر به تعادل ديناميكي پيچيده اي كه بر اجرام آسماني حاكم است بيانديشيم ، خواهيم ديد كه همين اتفاق عادي هر لحظه اش معجزه است و اعجاب !

وقتي از طريق تلفن با دوستي صحبت مي كنيم ، آن را يك اتفاق عادي و معمولي مي پنداريم ، اما اگر خوب تامل كنيم و راجع به پيچيدگي هاي فيزيكي ، اجتماعي ، زبان شناختي و تكنولوژي پنهان در همين مكالمه ساده بيانديشيم ، در خواهيم يافت كه اتفاقي خارق العاده در حال وقوع مي باشد.

ما هميشه گمان مي كنيم معجزه چيزي است كه غيرعادي باشد و از اين نكته غافليم كه همين عادي بودن خودش تكان دهنده ترين معجزه خلقت مي باشد. آيا اعجازي از اين بالاتر مي تواند وجود داشته باشد كه تو بتواني از دل روزهاي عادي و يكنواخت زندگي لذتي استثنايي بيرون بكشي و از روزهاي معمولي زندگي به نتايج و دستاوردهاي عظيم برسي.

در هر لحظه معمولي و عادي زندگي من و تو امكانات بيشماري نهفته است . امكاناتي كه اصلا عادي نيستند و تك تك آنها خارق العاده و معجزه آسا به شمار مي آيند. اين واقعيت كه همه ي ما عادت كرده ايم زندگي را عادي و معمولي بدانيم فريبي است كه باعث مي شود از كيفيت معجزه گونه پنهان در لحظات غافل باشيم و در جايي غلط و اشتباه دنبال معجزه بگرديم.

بياييد سعي كنيم از لحظات معمولي لذت ببريم . از تك تك اين لحظات استفاده كنيم و هميشه در ذهن خويش داشته باشيم كه خالق هستي ،در دل تك تك لحظات چيزهاي معجزه آسا و خارق العاده اي را پنهان كرده است كه من و تو مي توانيم همه آنها را تجربه كنيم و در عظمت آن غوطه ور شويم.

  نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 9:58  توسط مــــريم  | 
فقط گفتن کافی نیست !

اگر كسي به شما بگويد كه دوستتان دارد و به شما عشق مي ورزد ، شايد خوشتان بيايد و احساس زيبايي به شما دست دهد ، اما به خاطر داشته باشيد كه بيان و اظهار عشق ، خود عشق نيست . فردي كه مدعي عشق شماست اگر واقعا در گفته اش صادق است ، بايد فقط در دايره حرف متوقف نشود و گامي جلو نهد واظهار عشق و شيفتگي خود را در عمل و با اصرار و سماجت خويش نشان دهد. به همين ترتيب ، گفتن اينكه كاري را دوست داريد و يا اينكه اهدافي را براي خود انتخاب كرده ايد و يا صحبت كردن در مورد آرزوها و اميدها شايد باعث شود احساس قدرت و شادي به شما هجوم آورد ، اما بدانيد و آگاه باشيد كه گفتن كفايت نمي كند و رسيدن به آن خواسته ها و اميدها و آرزوها و روياها نيازمند پشتكار و مداومت و تعهد است.

عشق چيزي به مراتب فراتر و باشكوه تر از جمله "دوستت دارم" است و عُرضه انجام كاري را داشتن ، مفهومي والاتر از آن است كه فقط با عبارت "من تصميم دارم آن كار را انجام دهم" قابل بيان باشد .اينكه به چيزي اهميت مي دهيد ، بايد در عمل و رفتار و كردار شما بدرخشد و فقط بر زبان آوردن آن باعث نمي شود كه بتواند شايستگي شما براي دريافت چيزهاي مهم را ثابت كند. بهترين راه اثبات يك عبارت و يك سخن ، عمل كردن به آن سخن است . بهترين راه براي اينكه نشان دهيد چيزي را مي خواهيد نمايش خواستن با تمام وجودتان است . اگر واقعا دوست داريد كه به آرزوهاي خود برسيد ، پس معطل نكنيد و از همين حالا تا لحظه رسيدن به آن آرزو دمي آرام نگيريد.

با معناترين عبارات و بيانات آنهايي نيستند كه شما مي گوييد و يا به آنها تظاهر مي كنيد ، بلكه آنهايي هستند كه با عمل خويش و بيشتر مواقع بدون بر زبان آوردن ، آنها را انجام مي دهيد .

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 10:18  توسط مــــريم  | 
باید بیشتر تلاش کرد.

گفتند : شكست يعني تو يك انسان در هم شكسته اي !

گفت : نه ! شكست يعني من هنوز موفق نشده ام.

گفتند : شكست يعني تو هيچ كاري نكرده اي .

گفت : نه ! شكست يعني من هنوز چيزي ياد نگرفته ام .

گفتند : شكست يعني تو يك آدم احمق بوده اي .

گفت : نه ! شكست يعني من به اندازه كافي جرات و جسارت داشته ام.

گفتند : شكست يعني تو ديگر به هدفت نمي رسي .

گفت : نه ! شكست يعني من بايد از راهي ديگر به سوي هدفم حركت كنم.

گفتند : شكست يعني تو حقير و نادان هستي .

گفت : نه ! شكست يعني من هنوز كامل نيستم.

گفتند : شكست يعني تو زندگيت را تلف كرده اي .

گفت : نه ! شكست يعني من بهانه اي براي شروع كردن دارم.

گفتند : شكست يعني تو ديگر بايد تسليم شوي !

گفت : نه ! شكست يعني من بايد بيشتر تلاش كنم.

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 13:10  توسط مــــريم  | 
لغت مقابلت مهم نيست ، ترجمه اش مي شود : "عمل" !

ما همه مترجميم ، مترجم هايي كه هر اتفاق و حادثه اي در بيرون وجودمان را به واكنش در درون كالبدمان ترجمه مي كنيم. كسي به ما اخم مي كند آن را به نفرت و زشتي خودمان ترجمه مي كنيم و احساس حقارت و ترس در روح و جسممان زنده مي شود و وقتي كسي چند ثانيه اي به ما خيره مي شود ، ترجمه ي آن را عشق و محبت مي دانيم.حال اگر به ناچار عادت داده شده ايم كه در هيبت يك مترجم با زندگي روبرو شويم ، پس چرا فرهنگ ترجمه ي خويش را تغيير ندهيم و آن را به واكنشي موثرتر تبديل نكنيم؟

به راستي نگراني و ترس و خشم و نا اميدي چه فايده اي براي ما دارند؟ آيا بهتر نيست به جاي اينگونه واكنش هاي منفي و انفعالي ، قدرت عمل را در دست بگيريم و هر واكنشي را به يك عمل موثر ترجمه كنيم ؟ همينطور در مورد اميدها و آرزوها و روياها و خواسته هايمان ، آيا بهتر نيست كه آنها را نيز به عمل و اقدام موثر ترجمه كنيم و به جاي خيالبافي دست به كار شويم و كاري انجام دهيم !؟

بهترين راه برخورد با نااميدي اين نيست كه تسليم شويم و ميدان را واگذار نماييم. بلكه بهترين نحوه ي برخورد با ياس اين است كه بلافاصله از جا بپريم و با انجام دادن يك عمل ،هر چند كوچك ،از آن عبور كنيم. همين كار را نيز مي توانيم در قبال خشم ، نگراني و ترس انجام دهيم .

بياييد تصميم بگيريم كه از اين به بعد چيزهاي منفي به جاي اينكه جلوي ما را بگيرند و ما را متوقف سازند ، باعث حركت و سرعت و تلاش بيشتر ما شوند ! بياييد تمام حوادث و اتفاقات زندگي خود را به يك واكنش موثر و مثبت ترجمه كنيم و با اينكار فرهنگ لغت جديدي را به زندگي خود وارد سازيم. هيچ ارزشي در نا اميدي و ياس وجود ندارد و يك انسان نااميد و سرخورده براي هيچكس ارزشي ندارد. اما همه ي آدمها كساني را كه در اوج نااميدي دست از تقلا و كوشش بر نمي دارند ، تحسين مي كنند . همينطور در آرزوي بي عمل نيز هيچ ارزشي نهفته نيست .بلكه ارزشها و زيبايي ها وقتي به سراغ ما مي آيند كه ما علاوه بر خواستن آنها براي بدست آوردنشان تلاش كنيم.

  نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 16:36  توسط مــــريم  | 
نزدیک ترین نقطه به خدا

نزديك ترين نقطه به خدا هيچ جاي دوري نيست.نزديك ترين مكان به خدا نزديك ترين لحظه به اوست ، وقتي حضورش را درست توي قلبت حس مي كني ، آن قدر نزديك كه نفست از شوق و التهاب بند مي آيد.

آن قدر هيجان انگيز كه با هيجان هيچ تجربه اي قابل مقايسه نيست . تجربه اي كه بايد طعمش را چشيد. اغلب درست همان لحظه كه گمان مي كني در برهوت تنها ماندي ، درست همان جا كه دلت سخت مي خواهد او با تو حرف بزند ، همان لحظه كه آرزو داري دستان پرمهرش را بر سرت بكشد ، همان لحظه نوراني كه از شوق اين معجزه دلت مي خواهد تا آخر دنيا از ته دل و با كل وجودت اشك شوق شوي و تا آخرين ذره وجود بباري.

نزديك ترين لحظه به خدا مي تواند در دل تاريك ترين شب عمر تو رخ دهد ، يا در اوج بزرگ ترين شادي دلخواسته ات .مي تواند درست همين حالا باشد و زيباترين وقتي كه مي تواند پيش بيايد همان دمي است كه برايش هيچ بهانه اي نداري.

جايي كه دلت براي او تنگ است . زيباترين لحظه ي عمر و هيجان انگيزترين دم حيات همان لحظه ي با شكوهي است كه با چشم هاي خودت خدا را مي بيني . درست همان لحظه كه مي بيني او با همه ي عظمت بيكرانش در قلب كوچك تو جا شده است.

همان لحظه كه گام گذاشتن او را در دلت حس ، و نوراني و متعالي شدن حست را درك مي كني.آن لحظه كه مي بيني آن قدر اين قلب حقير ارزشمند شده است كه خدا با همه ي عظمت بيكرانش آن را لايق شمرده و برگزيده.

و تو هنوز متعجب و مبهوتي كه اين افتخار و سعادت آسماني چگونه و از چه رو از آن تو شده است.

  نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت 10:2  توسط مــــريم  | 
تقلید کورکورانه ممنوع !

درسي كه آموختن آن در زندگي ضروري است ، اين است كه متضاد شجاعت ، ترسو بودن نيست. متضاد شجاعت پيروي كوركورانه و كپي كردن روش زندگي ديگران است .ممكن است شما سال هاي پر ارزش و برگشت ناپذيري را صرف پيروي از ديگران كرده باشيد. در صورتي كه از اين مساله غافليد كه همان افراد در حال تقليد از خود شما هستند ! اين گونه رفتار كردن به خصوص در تصميم گيري هاي مهم زندگي بسيار آشكار است.

به راستي چه چيزي باعث مي شود كه در زندگي ، رفتارها و نوع تصميم گيري و ديدگاه هايمان كپي برداري از ديگران باشد . به عنوان مثال چرا اگر دوستان ما ازدواج مي كنند ، يا تحصيلات دانشگاهي دارند يا جاي خاصي زندگي مي كنند و يا كارهاي ديگري در زندگي شان انجام مي دهند ما هم بايد همان كارها را انجام دهيم ؟

شايد اتفاقات فوق بايد در مقطع زماني ديگري براي ما رخ بدهند ، و يا حتي ما بايد زودتر آن را انجام مي داديم و يا چه بسا هيچ زماني نبايد در مورد ما ، آن اتفاق ها رخ دهد. بياييد خود را از اين تقليد كوركورانه ذهني رهايي بخشيم.

اگر بتوانيم راه و روش مطلوب و فراخور نيازهاي روحي و شخصييتي خود را در زندگي پيش بگيريم و نگذاريم كه زيبايي و تقدس زندگي مان با اين پيروي هاي كوركورانه مورد تجاوز قرار گيرد ، بيشتر عذاب ها و ناراحتي هايمان در زندگي بر طرف خواهد شد.

  نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 9:43  توسط مــــريم  | 
یکی از همین روزها

آيا تا به حال در زندگي با يكي از آن روزهاي پر دردسر و مصيبت بار برخورد كرده ايد!؟ از همان روزها كه هيچ چيز درست كار نمي كند و همه چيز بر ضد شماست .خودروتان روشن نمي شود ، طلبكارها به شما زنگ مي زنند ، يكي از اقوام دچار حادثه شده است و يا سقف يكي از اتاقهاي منزلتان چكه مي كند و ...

اكنون به عقب برگرديد و تصور كنيد كه صبح همان روزي كه همه ي اين اتفاقات قرار است رخ دهد ، فرد غريبه اي يك چمدان با پانصد ميليون تومان پول را به شما هديه كند ! حال آيا احساس شما در آن روز مانند قبل خواهد بود ؟ آيا اتفاقات و مشكلات همچنان بد و مصيبت بار جلوه خواهند كرد ؟ مسلم است كه نه ! در قياس با نيروي فوق العاده مثبتي كه پانصد ميليون تومان دارد ، مشكلات ديگر به اندازه گذشته غير قابل تحمل و شكننده نيستند !

واقعيت اين است كه شما در هر روز زندگي تان وقتي از خواب بيدار مي شويد ، چيزي خيلي ارزشمندتر و گرانبهاتر از يك چمدان پر پول دريافت مي كنيد و آن يك روز كامل زندگي است . يك روز كامل پر از فرصت ، يك روز پر از امكانات ، روزي كه تو مي تواني تفاوتي در زندگي خود ايجاد كني . مسلم است كه مشكلاتي نيز در طول روز رخ مي نمايد ، اما با همه ي اينها وقتي شما زاويه ي ديد خود را وسيع تر سازيد ، در خواهيد يافت كه ديگر نيازي نيست كه به مشكلات اجازه دهيد كه شما را پس برانند و مانع حركت شما شوند.

زندگي مشكلات خودش را دارد ، اما در قياس با امكانات مثبت و ارزشمندي كه در هر روز زندگي شما وجود دارد اين مشكلات هيچ به حساب نمي آيند. در هر روز زندگي ، صبح كه از خواب بر مي خيزيد كمي ديد خود را وسيع تر كنيد و از هر لحظه ي زندگي خويش لذت ببريد.

  نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 10:17  توسط مــــريم  | 
امید به زندگی

يك روز خانمي مسن وارد خانه ي سالمندان شد ، بسيار خوشبو، با لباس و ظاهري آراسته و چشماني كه از شدت ضعف تقريبا نا بينا بود.شوهر اين خانم به تازگي فوت كرده بود ، بنابراين او آمدن به خانه سالمندان را ضروري مي ديد.پس از اين كه مدت ها در دفتر خانه ي سالمندان منتظر ماند ، وقتي به او گفتند اتاقش حاضر است با لبخند از جايش برخاست .همچنان كه به كمك عصایش به سمت آسانسور مي رفت ، پرستار به توصيف اتاق كوچكش پرداخت.

اما قبل از اينكه صحبت پرستار تمام شود او مشتاقانه ،همچون كودكي كه اسباب بازي جديدي به او هديه داده اند به پرستار گفت :"من اتاقم را دوست دارم."

پرستار گفت :" شما كه هنوز اتاقتان را نديده ايد." و او پاسخ داد:" جوابي كه به شما دادم هيچ ربطي به ديدن يا نديدن اتاق ندارد. خوشبختي آن است كه فراتر از زمان ، آن را مشخص كني. اين كه اتاقم را دوست دارم يا نه ، ربطي به ترتيب چيدن وسايلش ندارد. بلكه كاملا به اين بستگي دارد كه من چگونه براي ذهنم برنامه مي ريزم. همين الان تصميم گرفتم كه اتاقم را دوست بدارم. اين همان تصميمي است كه هر روز صبح ، موقع بر خاستن از خواب مي گيرم.

صبح ها دو راه پيش رويم است : مي توانم تمام روز را در رختخواب بمانم و مشكلات اعضاي از كار افتاده ي بدنم را بشمرم يا اينكه از رختخواب بيرون بيايم و خداوند را به خاطر همان اعضايي كه هنوز كار مي كنند شكر كنم. هر روز هديه اي از طرف خداوند است و من تا زماني كه زنده ام ، به روز جديد مي انديشم. سنين كهولت همچون حساب بانكي است . از هر آن چه كه در آن پس انداز كرده ايد ، برداشت مي كنيد. پس نصيحتم به شما اين است كه در حساب بانكي خاطراتتان ، فقط خوشي و سعادت پس انداز كنيد . خاطرات ناراحت كننده را دور بريزيد."

  نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 17:38  توسط مــــريم  | 
نامه اي از طرف خداوند

گيرنده :تو

تاريخ :امروز

فرستنده:حاكم هستي

موضوع : خود تو

عطف به :زندگي

من پروردگار هستم و امروز به همه ي مشكلات تو رسيدگي مي كنم . به ياد داشته باش كه من هيچ نيازي به تو ندارم. چنان چه زندگي تو را در موقعيتي قرار داد كه در توان تو نبود ، پس هيچ كوششي براي حل آن نكن .فقط آن را به من واگذار كن و در صندوق "نامه اي به خداوند" بينداز. گره همه ي آن مشكلات باز خواهد شد ،البته در مجراي زماني من ، نه تو. پس زماني كه آن را به صندوق انداختي ، با نگراني و دلواپسي هاي خود بر آن تمركز نكن. در عوض ، به همه ي چيزهاي خوبي كه داري فكر كن .چيزهايي كه موهبت هاي زندگي ات محسوب مي شوند.

چنان چه خود را در ترافيك سنگين خياباني يافتي كه هيچ گونه راه فراري ندارد ، نا اميد نشو .بدان مردمي در اين جهان زندگي مي كنند كه حتي داشتن اتومبيل شخصي و رانندگي كردن را در خواب هم نمي بينند.

چنان چه يك روز كاري خسته كننده را سپري كرده اي ، به كسي فكر كن كه چند سال است بيكار است.

چنان چه در روابط عاطفي خود دچار ياس و نا اميدي شدي ، به كسي فكر كن كه هيچ گاه طعم دوست داشتن و دوست داشته شدن را نچشيده است.

اگر غصه مي خوري كه تعطيلات آخر هفته ات خراب شده است ، به زني فكر كن كه براي سير كردن شكم بچه هايش هفت روز هفته را روزي 12 ساعت در حال انجام كاري طاقت فرساست.

چنان چه در آينده موي سپيدي بر سرت ديدي ، گلايه نكن . به زني مبتلا به سرطان فكر كن كه در حال شيمي درماني است و آرزوي نگاه كردن در آينه و مرتب كردن موهايش را دارد.

اگر دچار زيان و ضرر شدي و با خود فكر كردي كه اين چه زندگي است ، از خودت بپرس كه هدف و مقصودت در اين دنيا چيست ؟!

شكرگزار باش . زيرا افرادي بر اين كره ي خاكي زيسته اند كه حتي فرصت دوباره اي نداشته و خيلي زود چشم از اين دنيا بسته اند.

  نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 14:23  توسط مــــريم  | 
جاده زندگی

زندگي مثل يك جاده است كه كف آن با ماسه و سنگ پوشيده شده است ، مثل همه ي جاده ها.سنگ هاي اين جاده گاهي خيلي بزرگتر از سنگ هايي هستند كه به راحتي بتوانيم از روي آنها عبور كنيم. مشكلات زندگي البته تعدادشان در مقايسه با ماسه هاي نرم كف جاده خيلي كم هستند.

اگر پاهاي ما عادت كرده باشند كه به ماسه هاي نرم كف جاده يعني اوقات خوش و راحت زندگي بي تفاوت باشند و فقط سنگ هاي سخت كف جاده را احساس كنند ، پيمودن چنين جاده اي چقدر طاقت فرسا مي شود.

حال اگر پاهاي حساس تري داشته باشيم كه ماسه هاي نرم و ريز جاده ی زندگي را احساس كنيم ، مي توانيم تك تك لحظه هاي سالم بودن ، زنده بودن ، نفس كشيدن ، راه رفتن ، در آرامش بودن ،خانواده و شغل داشتن و ... را درك كنيم و به آنها عشق بورزيم و شاد باشيم . و تا وقتي كه اينها را درك نكنيم نه مي توانيم عاشق باشيم و نه عشق بورزيم و نه شاد باشيم.

در اين موقعيت اگر كمي دقت كنيم ، مي بينيم كنار جاده ی زندگي گل و سبزه هم وجود دارد و با لاي سرمان آسمان آبي ، خورشيد و ابرهايي نيز وجود دارند كه بزرگي ، عظمت و زيبايي آنها چشممان را خيره مي كند. همه ي اينها زيبايي هاي زندگي اند كه حيف است آنها را نبينيم و چشممان را به روي آنها ببنديم. اين به خود انسان بستگي دارد كه فقط سنگ هاي كف جاده ی زندگي را ببيند يا قشنگي هاي جاده را !!

  نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 9:24  توسط مــــريم  | 
همیشه به بهترین دوستت اعتماد کن !

كي مي خواي باور كني كه تو شاهكار خلقتي؟

كي مي خواي باور كني كه خدا تو رو خيلي دوست داره و اگه خواسته هات گاهي دير بر آورده ميشه يا اصلا نميشه ، يقين بدون مصلحتي در كاره كه من و تو نمي دونيم . پس اين تصور رو كه فراموشت كرده ، از خودت دور كن . با يقين برو جلو مطمئن باش كه او هم تو رو تنها نمي ذاره.

كي مي خواي باور كني كه مثل بچه ها بودن بد نيست؟

چي مي شه اگه تو هم وقتي مي خواي با كسي دوست بشي ، اين قدر طرف مقابلتو از فيلترهاي مختلف عيب جويي و بي اعتمادي عبور ندي؟ اونو فقط به خاطر وجود خودش دوست داشته باشي همون طوري كه هست نه همون طوري كه تو مي خواي.

چي مي شه گاهي اگه دلت مي گيره زير گريه بزني ، بري بالاي يه كوه و فقط خدا رو صدا بزني؟

چي مي شه اگه شادي ، مثل بچه ها شادي كني و از چيزهاي كوچيك دور و برت لذت ببري.

چي ميشه وقتي داره بارون مي ياد نگي واي چه روز كسل كننده اي ، حالا زير بارون لباسام خيس و كثيف مي شه ، بارون لطافت رو به روحت هديه مي ده.

كي مي خواي باور كني خوبي كردن فقط در پول خرج كردن براي طرف مقابل خلاصه نمي شه ، شايد طرف مقابل تو فقط با يك لبخند هم شاد بشه.

كي مي خواي باور كني زندگي تا ابد ادامه داره ، ولي عمر تو ابدي نيست ، عمر تو همين لحظه اي است كه داري زندگي مي كني ، پس باورش كن و اينقدر ساده و ارزون از دستش نده. امروز تنها روزي است كه در دست توست ، پس امروز را خردمندانه زندگي كن.

كي مي خواي باور كني كه تو موجود بزرگي هستي؟ نبايد خودت رو دست كم بگيري و با هر اشتباهي خودت رو ملامت كني . يك فرصت ديگه به خودت بده و اشتباهتو جبران كن . ما براي كامل شدن به اين دنيا اومديم ، به اين جا اومديم كه موجودييتمون رو ثابت كنيم و بعد بريم.

هيچ وقت فراموش نكن كه تو شاهكار خلقتي . خدا به وجود تو افتخار مي كنه و بدون كه اون هيچ وقت تو رو تنها نمي ذاره ، حتي وقتي كه تو اونو فراموش كردي ، پس اعتماد كن ! هميشه به بهترين دوستت اعتماد كن.

  نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 22:1  توسط مــــريم  | 
مراقب باش ...

مراقب افكارت باش ، چون افكارت ، گفتارت را مي سازد.

مراقب گفتارت باش ، چون گفتارت ، اعمالت را مي سازد.

مراقب اعمالت باش ، چون اعمالت ، عادت هايت را مي سازد.

مراقب عادت هايت باش ، چون عادت هايت ، شخصييتت را مي سازد.

مراقب شخصييتت باش ، چون شخصييتت ، سرنوشتت را مي سازد.

  نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 17:58  توسط مــــريم  | 
رسيدن به گل عشق

خداوند به هر كدام از ما استعدادي داده است ولي نه آشكار و مهيا براي استفاده ؛ هر كدام از ما در وجودمان استعدادي داريم كه مي توانیم به راحتي با استفاده از آن امرار معاش كنيم و با استفاده بيشتر به رفاه كامل زندگي برسيم. بيشتر خواستن ، تلاش بيشتر مي خواهد بايد تمام زواياي استعداد را كشف كرد. استفاده از استعدادهاي بالفعل براي امرار معاش و زندگي ساده و مختصر كافي است ؛ ولي براي موفق شدن بايد از استعدادهاي بالقوه استفاده كنيم. و شرط اول استفاده از استعداد بالقوه ، بالفعل شدن آن است كه با اراده ما ممكن مي شود.

روزي كه با استعداد بالقوه به امكانات و رفاه زندگي دست مي يابيم خستگي راه را با چشيدن جرعه اي آرامش ، آرام مي كنيم. و لبخند شادمانه اي مي زنيم به هر سنگي كه در اين مسير پايمان را آزرده است.

جاده بدون سنگ و نا همواري ، لذتي ندارد .يعني كسي قبل از ما راه را پيموده و به مقصد رسيده است. موفق شدن در پيمودن راه هاي نر فته است .خداوند به تعداد همه انسان ها راه آفريده است ، ممكن است اين راه ها با هم شباهت داشته باشند اما از آنجا كه انسان ها با هم متفاوتند راه آنها نيز متفاوت است.

پيمودن راه با قدم هاي سست و بي روح افتخاري ندارد .مطمأن باش پاهاي تو قدرت پيمودن سنگلاخ ها را دارد.ممكن است در بين راه آسيب هم ببيند ولي انسان با انگيزه هرگز خسته نمي شود.انگيزه اي كه براي دل تلاش مي كند ، ولي نه از راه نگاه كردن به زيبايي ها ، بلكه از راه به دست آوردن زيبايي ها.

قدم بر روي سبزه شبنم نشسته را ، پاي هر طفل نو پايي مي تواند.مسير زندگي بيشتر از آن كه سبزه زار باشد پر از خارهاي سخت و سهمگين است كه در ازاي پيمودنش به گل عشق مي رسي .

اگر به تعداد همه انسان ها ، ميزهايي كه پشتشان بنشينند وجود نداشته باشد ، اما به تعداد همه آنها زمين بارور وجود دارد. ميزها را خلق خدا آفريدند و زمين از آن خداست. پس از خدا بخواهيد آن چه را كه قدرت به دست آوردنش را داريد.

از كوه پرسيدم تو اين همه استواري را از كجا آورده اي ؟ كوه پاسخ داد: محبت خاك به من استواري داد.

از دريا پرسيدم چرا تو بي نهايتِ آبي ها هستي ؟ دريا موج هولناكي را در خود بلعيد و به آرامي گفت : محبت آب را ارج نهادم.

جنگل ،هميشه سپاسگزار سبزه هاي خود است ،او مي داند سبز بودنش محتاج تك تك برگ هاي سبز درختان است.

از انسان پرسيدم تو اين همه نيرو را براي تلاش از كجا آورده اي؟ انسان پاسخ داد :رحمت عشق الهي ، كوه و جنگل و دريا را براي من آفريده است !

  نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 19:8  توسط مــــريم  | 
چه چيزي اهميت خواهد داشت ؟

چه آماده باشي و چه نباشي ،روزي همه چيز به پايان خواهد رسيد. ديگر طلوع خورشيد را نخواهي ديد .و ديگر برايت روزها و ساعات و دقايق وجود نخواهند داشت.همه چيزهايي را كه جمع كرده اي ، خواه ارزشمند باشد يا فراموش شده ، به ديگري منتقل خواهد شد.

ثروت ، شهرت و نيروي موقتي تو محو خواهد گرديد. آن چه تصاحب كرده اي ديگر اهميت نخواهد داشت.

كينه ها ، خشم ها ، شكست ها و حسادت هاي تو سرانجام ناپديد خواهند شد.همچنين اميدها ، روياها ، نقشه ها و فهرست برنامه هايت ، جملگي تمام خواهند شد. پيروزي ها و شكست هايي كه روزگاري بسيار مهم به نظر مي رسيدند ، رنگ خواهند باخت و به تدريج محو خواهند شد.

اهميت نخواهد داشت كه از كدام مكان آمده اي يا در كدام سمت جاده ها زندگي مي كردي.

زيبايي و جذابيت تو مهم نخواهد بود.جنسيت ، رنگ پوست و نزاد تو مقوله اي نا مربوط و بي اهميت مي شود.

پس چه چيزي اهميت خواهد داشت؟ ارزش و قيمت روزهايت چگونه اندازه گيري خواهد شد؟

آن چه اهميت خواهد داشت چيزي نيست كه آن را خريداري مي كني ، بلكه آن چيزي است كه خودت بنيان مي نهي . چيزي نيست كه به دست مي آوري ، بلكه چيزي است كه به ديگران مي بخشي.

آن چه مهم خواهد بود موفقيت تو نيست ، بلكه ارزش و معناي وجودي توست . آن چه اهميت خواهد داشت ، چيزي نيست كه آموخته اي بلكه آن چيزي است كه آموزش داده اي.

آن چه مهم خواهد بود لياقت و توانايي ظاهري تو نيست ، بلكه شخصيت و ماهيت دروني توست.

آن چه اهميت خواهد داشت تعداد افرادي نيست كه تو مي شناسي ، بلكه همان تعداد افرادي است كه وقتي از ميان آنها رفته اي ، كمبود تو را حس خواهند كرد.

آن چه مهم خواهد بود خاطرات تو نيست ، بلكه خاطرات آناني است كه به وجودت عشق مي ورزيدند.

آن چه اهميت خواهد داشت اين است كه براي چه مدتي ، توسط چه كسي و براي چه چيزي در ياد و خاطره ها زنده خواهي ماند؟

زندگي اي كه داراي اهميت باشد به صورت تصادفي اتفاق نمي افتد.اين يك موضوع اتفاقي نيست بلكه نتيجه يك انتخاب است.

زندگي اي را انتخاب كنيد كه داراي اهميت و ارزش باشد.

  نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 12:30  توسط مــــريم  | 
مانع

در زمان هاي گذشته ، پادشاهي تخته سنگي را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل مردم را ببيند ، خودش را جايي مخفي كرد. بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند. بسياري هم غرولند مي كردند اين چه شهري است كه نظم ندارد. حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ...

با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط راه بر نمي داشت .نزديك غروب ، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد. ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد. پادشاه در آن يادداشت نوشته بود:" هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد."

  نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1384ساعت 8:20  توسط مــــريم  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM